خلاصه فصل دوم کتاب جادوی فکر بزرگ

خلاصه فصل دوم کتاب جادوی فکر بزرگ

خلاصه فصل دوم کتاب جادوی فکر بزرگ

خلاصه فصل دوم کتاب جادوی فکر بزرگ

 دوستان و همراهان عزیز سلام امیدوارم حالتون خوب که نه عالی باشه.

در خلاصه فصل اول کتاب جادوی فکر بزرگ درباره قدرت ایمان به عنوان یکی از مهم ترین پیش نیازهای موفقیت اشاره شد و در این فصل قصد داریم تا به نکات مهم دیگه مطرح شده در کتاب به طور خلاصه اما مفید اشاره کنیم.

بریم سراغ خلاصه فصل دوم کتاب جادوی فکر بزرگ

فصل دوم: با عذر تراشي يا بيماري شكست پذيري مقابله كنيد.

آقاي شوارتز در ابتداي خلاصه فصل دوم كتاب جادوي فكر بزرگ از  عاملي به نام بهانه تراشي به عنوان نوعی  بيماري ياد  مي كند كه همه افراد ناموفق، نوع پيشرفته آن را دارند و افراد متوسط نوع خفيف آن را دارند. همه کسانی كه در  زندگي خود به جايي نرسيده اند  در توضيح چرا نداريم، جرا نمي شود،‌ چرا نمي توانيم، چرا انجام نداديم، چرا نيستيم و …. هميشه كتابي از توجيهات مختلف براي تبرئه خود آماده دارند و نكته جالب اين جاست كه وقتي به زندگي افراد موفق نگاه مي كنيم متوجه اين حقيقت مي شويم كه اين افراد هم مي توانستند كلي بهانه براي عدم موفقيت بياروند و پشت آنها پنهان شوند ولي اين كار را انجام ندادند.

بيماري عذر تراشي به اين صورت عمل مي كند و اين روند ذهني را طي مي كند كه فرد با خودش مي گويد: «آن طور كه بايد كارم را خوب انجام نمي دهم. از چه بهانه اي استفاده كنم كه به من كمك كند حفظ ظاهر كنم؟ بگذار ببينم ضعف بنيه؟ نداشتن تحصيلات؟ پيري؟ جواني؟ بد اقبالي ؟ همسر؟ بدبياري و بد شانسي؟  خانواده؟ كشور ؟ شرايط جامعه؟  و…..»

هر كدام از اين بهانه ها كه مناسب تر باشد فرد به آن متوسل مي شود و با تكيه بر آن عدم موفقيتش را براي خودش و ديگران توجيه مي كند.

 هرزمان كه فرد قرباني بيماري عذر تراشي به بهانه اي متوسل مي شود اين بهانه در ضمير نا خودآگاه او پر رنگ تر مي شود. به اين دليل كه انديشه هاي مثبت يا منفي ما با تكرار تغذيه و تقويت مي شوند. در ابتدا فرد مي داند كه بهانه او حقيقت ندارد اما با تكرار آن كم كم باور مي كند كه واقعاً دليل عدم موفقيت او همين بهانه ها و توجيه ها بوده و آنها واقعيت داشته اند.

براي اينكه بتوانيم در مسير موفقيت حركت كنيم نياز به اين داريم تا با بيماري عذر تراشي كه به شكل هايي از جمله  فقدان تندرستي، فقدان هوش، فقدان سن مناسب و نداشتن شانس پديدار مي شود مقابله كنيم.

در ادامه خلاصه فصل دوم كتاب جادوي فكر بزرگ به بررسي رايج ترين شكل هاي عذر تراشي مي پردازيم.

بهانه اول :‌ «... ولي از سلامت كامل برخوردار نيستم»

اين بهانه از حالت خفیف و مزمن  «حالم خوش نيست» تا حالت شدید «فلان بيماري را دارم» مي تواند گسترده باشد. اگر شما در شرايطي هستيد كه درگير بيماري شده ايد اين نكته مهم را به خاطر داشته باشيد كه نوع نگرش به بيماري بسيار مهم تر از خود بيماري است و داشتن نگرش منفي و نگراني دائمي نسبت به بيماري باعث مي شود كه  آسيب پذيري ما بيشتر شود.

شوارتز در اين قسمت خلاصه فصل دوم كتاب جادوي فكر بزرگ از دوستش مثالي نقل مي كند كه يك دست دارد و از قضا گلف باز موفقي هم هست. شوارتز از او پرسيده بود كه چطور توانسته با وجود داشتن يك دست با چنين مهارتي گلف بازي كند درحالي كه بسياري ديگر از افراد سالم اين توانايي را ندارند. پاسخ او پر معنا بود: « خوب تجربه به من ثابت كرده كه “ديدگاه درست و يك دست” هميشه بازي را از “ديدگاه غلط و دو دست” مي برد. اگر دقت كنيم مصداق اين جمله را در تمام جنبه هاي زندگي مي بينيم.

 چهار پيشنهاد براي از بين بردن بيماري عذر تراشي  

  • درباره بيماري خود صحبت نكنيد.

صحبت كردن درباره ناخوشي ها مانند كود ريختن پاي علف هاي هرز است. همچنين شكوه كردن و غر زدن درباره بيماري  و ناخوشي شايد باعث شود تا مختصر دلسوزي را به سوي خود جلب كرد اما  هرگز نمي توان احترام و صميميت افراد را از اين طريق به دست آورد.

  • نگران سلامتي خود نباشيد.{ يعني اينقدر دنبال چك كردن علايم سلامتي نباشيد و با مشكلات جزئي خودتان را بيش از حد درگير نكنيد}.
  • خوشحال باشيد كه تا همين اندازه سالم و تندرست هستيد. به جاي شكايت كردن از ناخوشي ها بهتر است به خاطر تندرستي خود شاد باشيد. اگر فقط به خاطر همين قدر سلامتي نسبي كه داريد عميقاً خوشحال باشيد يك واكسن قوي در برابر دردهاي تازه و امراض جدي به خود تزريق كرده ايد.
  • به خودتان بگوييد « فرسودگي بهتر از شكستگي است». زندگي در اختيار شماست تا از آن لذت ببريد پس آن را در ترس خوابيدن در بستر بيماري نگذرانيد.
خلاصه فصل دوم کتاب جادوی فکر بزرگ

بهانه دوم:‌ «براي موفق شدن بايد باهوش بود»

 بيشتر ما در رابطه با مسئله هوش و استعداد دو اشتباه اساسي مرتكب مي شويم

  • هوش و استعداد خودمان را دست كم مي گيريم.
  • درباره هوش و استعداد ديگران اغراق مي كنيم.

به دليل  اين دو اشتباه بيشتر مردم توانايي هاي خود را دست كم مي گيرند و بسياري از فرصت ها را از دست مي دهند.

مسئله تعيين كننده ميزان هوش نيست بلكه نحوه استفاده است كه  از هوش خود به هر اندازه اي كه باشد مي كنيد.اين جمله مهم را به خاطر داشته باشيد كه  نگرشي كه نسبت به هوش خود داريد بسيار مهم تر از ميزان هوش شما است.

يكي از فيزيك دانان برجسته در پاسخ به اين سوال كه آيا فرزند شما مي تواند دانشمند شود اينطور مي گويد كه براي  دانشمند شدن نيازي به حافظه خارق العاده و نمره هاي بالا در مدرسه نيست. تنها عامل تعيين كننده در اين ميان آن است كه كودك علاقه بسيار زيادي به مسايل علمي داشته باشد.

شخصي كه ضريب هوشي او صد باشد به كمك ديدگاهي مثبت، خوش بينانه و مساعد مي تواند پول، احترام و موفقيت بيشتري  كسب كند نسبت به شخصي كه با ضريب هوشي صد و بيست، منفي باف و بدبين و شكاك باشد.

 در واقع يكي از علت هايي كه باعث شده بسياري از افرادي كه نبوغ بالايي دارند موفق نباشند اين است كه نگرش هاي منفي آنان بر هوش و استعدادشان سايه انداخته است. باز هم تاكيد مي شود  .

در ادامه شوارتز به نكته جالبي اشاره مي كند كه در رابطه با استفاده از معلومات است. او با اشاره به افرادي كه در مسابقات اطلاعات عمومي نمرات بالايي كسب مي كنند بیان مي كند كه اين افراد بيشتر شبيه يك دايره المعارف متفكر هستند و اين موضوع ارزشي ايجاد نمي كند چون اين اطلاعات به راحتي و از روش هاي مختلف به دست مي آيند. درحالي كه موضوع مهم توانايي فكر كردن، حل مسئله، ايده پردازي  و خلاقيت است نه صرفاً داشتن مغزي پر از معلومات.

سه راه براي  از ميان بردن  بهانه فقدان هوش

  • هيچ وقت خودتان را كم هوش و ديگران را با هوش تصور نكنيد. خودتان را دست كم نگيريد. يادتان باشد كه ميزان هوش شما هيچ اهميتي ندارد بلكه نوع استفاده از آن هوش مهم است.
  • روي چند بار به خودتان ياد آوري كنيد كه نگرش هاي من مهم تر از هوش من است . در هر كاري نگرش هاي مثبت داشته باشيد و دلايل پيروزي خودتان را برشماريد و نه دلايل شكست را.
  • يادتان باشد كه توانايي فكر كردن با ارزش تر  از توانايي حفظ كردن  اطلاعات است. از ذهن خود براي خلاقيت و ايده دادن و بهتر انجام دادن كارها استفاده كنيد. مدام از خود سوال كنيد كه دارم از ذهن خودم براي ساختن تاريخ استفاده مي كنم يا ثبت كردن تاريخي كه ديگران ساخته اند؟.

مطالعه «مقاله مقایسه کردن خودمان با دیگران خوب  است یا بد؟»

خود کم بینی

بهانه سوم:‌ بي فايده است ديگه پير شدم يا هنوز خيلي جوانم.

يكي ديگر از رايج ترين بهانه هايي كه براي از دست دادن فرصتها وجود دارد و در این قسمت از خلاصه کتاب جادوی فکر بزرگ مورد اشاره قرار گرفته اين باور است كه براي انجام يك كار پير شده ام و يا اينكه خيلي جوان هستم. در مورد پير بودن باز لازم است كه به  اين نكته يادآور شويم كه درك ما از سن بيشتر به نگرش ما بستگي دارد.

در مورد برخورد با بهانه پير شدن مي توان به اين موضوع توجه كرد كه اكثر افراد حتي تا بعد از 70 سالگي هم مي توانند كارايي داشته باشند و با پذیرش اين واقعيت ديگر سن چهل سالگي و پنجاه سالگي نمي تواند بهانه اي براي دير شدن و از دست دادن فرصت ها باشد.

در مورد بهانه سن كم هم شوارتز در توصيه اي كه به يكي از دوستان جوانش كه سرپرستي تعدادي از افراد را به عهده داشت كه از قضا اكثر آنها از نظر سني از او بزرگتر بودند و اين موضوع باعث كاهش اعتماد به نفس اين فرد شده بود، توصیه های زیر را مطرح مي كند.

اول اينكه  به سنت توجه نكن اگر ثابت كني كه از عهده كاري  خوب برمي آيي در اصل ثابت كردي كه  سن لازم را براي آن كار داري.

دوم اينكه از موقعيت جديد خود سوء استفاده نكن و به همكارانت احترام بگذار.

سوم اینکه در كارها با آنها مشورت كن تا فكر كنند براي كاپيتان تيمشان كار مي كنند و نه براي يك ديكتاتور.

در مورد كاري كه انجام مي دهيد آنچه اهيمت دارد تسلط شما به كار است نه سن شما.

اگر نشان بدهيد كه توانمند هستيد و نگرش مثبت داريد جواني شما يك مزيت به حساب مي آيد.

راه حل هاي عذر تراشي به  طور خلاصه شامل موارد زير است:

  • به سني كه الان داريد با خوش بيني نگاه كنيد و به خود بگوييد هنوز جوان هستم نه اينكه ديگه پير شده ام. اگر ميزان عمر فعال را 70 سال در نظر بگيريم،‌ شما كه 30 سال داريد هنوز 80 درصد از زندگي فعالتان را براي استفاده از  فرصت ها در اختيار داريد. زندگي در عمل طولاني تر از آن است كه بيشتر مردم تصور مي كنند.
  • فرصت هاي آينده را به انجام كارهايي كه واقعاً دوست داريد انجام بدهيد اختصاص دهيد. زماني دير مي شود كه به ذهنتان اجازه دهيد منفي بافي كند.

بهانه چهارم: «مورد من فرق دارد. بدنشانسي ولم نمي كند».

تا به حال به معني واژه تصادف دقت كرده ايد. از نظر يك متخصص ترافيك آن چيزي كه اصطلاحاً ‌تصادف نام گرفته در حقيقت نتيجه بروز يك اشكال انساني و يا فني و يا آميزه اي از هر دو است.

در واقع هر چيزي علتي دارد و چيزي بدون دليل رخ نمي دهد. با اين وجود كمتر روزي است كه  بسياري از انسان ها مشكلات خود را به بد شانسي و بد اقبالي و موفقيت ديگران را به خوش اقبالي نسبت نداده باشند.

اگر قرار بود كه شانس عامل همه موفقيت ها باشد ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شد و شيرازه امور به هم مي ريخت

براي غلبه بر  بهانه بد شانسي مي توان از دو روش زير استفاده كرد.

  • قانون علت و معلول را بپذيريد. يك بار ديگر با دقت نگاه كنيد به چيزي كه در ظاهر به عنوان شانس افراد ناميده مي شود. چيزي به نام شانس پيدا نمي كنيد بلكه تنها آمادگي، برنامه ريزي و تفكر موفقيت زا را در مقدمه خوش شانسي مي بينيد. اگر به بدشانسي هاي افراد هم دقت كنيد باز متوجه علت هايي مي شويد
  • خيال بافي نكنید. ذهن خود تان را با روياي به دست آوردن يك راه بدون زحمت براي پيروز شدن خسته نكنيد. هيچ كس از طريق شانس به موفقيت پايدار نمي رسد.

موفقيت از  طريق انظباط و تسلط بر اصولي كه آن را تضمين مي كنند حاصل مي شود. براي به دست آوردن موفقيت روي شانس حساب نكنيد در عوض بر تقويت قابليت هايي كه موجب موفقيت شما مي شوند تمركز كنيد.

 

خوب دوستان عزیز به پایان خلاصه فصل دوم کتاب جادوی فکر بزرگ رسیدیم. امیدوارم مطالعه این فصل برای شما مفید واقع شده باشه. منتظر خلاصه فصل سوم باشید و اینکه هم نظراتتون رو برام بنویسید تا استفاده کنم و حتماً از سیار مطالب مرتبط تهیه شده هم استفاده کنید. براتون بهترین ها رو آرزو دارم.

 

مطالب  پیشنهادی مرتبط

امتیاز شما به این مطلب
5/5

دیدگاهتان را بنویسید