خلاصه کتاب عبارت پنجم، جو ویتالی

خلاصه کتاب عبارت پنجم، جو ویتالی

خلاصه کتاب عبارت پنجم جو ویتالی

 دوستان عزیز سلام اگر کتابهایی با محوریت قوانین معنوی موفقیت را مطالعه کرده باشید و یا با قانون جذب و فیلم راز آشنا باشید حتماً نام جو ویتالی برای شما آشنا است. آقای جو ویتالی یکی از آموزگاران مشهور در زمینه موفقیت است که کتابهای مختلفی از جمله محدودیت صفر، حضور در وضعیت صفر را نوشته و به وسیله آثارش راهنمای خیلی از افراد برای خلق زندگی بهتر بوده است.

 من قبلاً کتاب محدودیت صفر  ایشون رو مطالعه کرده بودم. اما خیلی با مفاهیم مطرح شده در آن کتاب مخصوصاً روش هواوپونوپونو ارتباط برقرار نکردم.  اما به تازگی با کتاب عبارت پنجم این نویسنده آشنا شدم که نظرم رو جلب کرد. به این دلیل که توضیحاتی در مورد کلیت این روش و ایده اساسی که در پشت این مفاهیم است صحبت کرده بود. بنابراین تصمیم گرفتم تا نکات مهم و مفید این کتاب رو در قالب این متن تقدیم شما عزیزان کنم. امیدوارم برای افرادی که مثل خودم به موضوع تاثیر باورها و قوانین کیهانی و معنوی در رشد  و موفقیت در جنبه های مختلف زندگی  علاقه مند هستند مطالعه این مطلب مفید و آموزنده باشه.  

 

چکیده

در کتاب عادت پنجم، جو ویتالی به این مفهوم اشاره می کند که ما انسان ها در زندگی به وسیله داده ها و خاطرات که همان برنامه های محدود کننده ذهن ناخودآگاه است بزرگ شدیم. وجود این خاطرات باعث شده تا نتوانیم الهامات الهی را دریافت کنیم. در اینجا و به کمک هواوپونوپونو که شامل چند ذکر است شروع به پاکسازی این خاطرات و داده ها می کنیم و به این ترتیب ذهنمان را برای دریافت الهامات الهی و رشد و تعالی در زندگی باز می کنیم.

در این کتاب  آقای ویتالی علاوه بر توضیحاتی درباره مفهوم روش هواوپونوپونو و چهار عبارت و ذکری که برای پاکسازی در این روش مورد استفاده قرار می گیرد، ذکر و عبارت جدیدی را معرفی می کند که برای پاکسازی درونی و ذهنی می تواند بسیار موثر باشد.

لازم به ذکر است که یکی از موضوعاتی که در  جهت ایجاد تمرکز،کنترل کانون توجه و باور سازی، نقش بسیار مهمی دارد استفاده از ذکر و تکرار آن به صورتهای مختلف است. این موضوع توسط همه ادیان مورد تاکید قرار گرفته است. سعی می کنم در یک مطلب جداگانه به این موضوع بپردازم.

فصل اول: جدایی دیگر بس است.

آقای جو ویتالی در فصل اول کتاب عبارت پنجم، مشکل دنیای امروز را دوری از روح الهی می داند. روحی که در درون همه ما وجود دارد. 

 بیشتر مردم تصور می کنند که از خالق و منبع آفرینش جدا هستند و به همین دلیل احساس تنهایی و آسیب پذیری می کنند. وقتی ما احساس تنهایی می کنیم و فکر می کنیم که هیچ حامی  و محافظی نداریم، پیامهای منفی و نگران کننده رسانه های مختلف را به راحتی باورمی کنیم. در نتیجه سرشار از احساس منفی شده و بیشتر می ترسیم.

 

هواوپونوپونو در این زمینه چه کمکی به ما می کند؟

این واژه به معنای درست کردن اشتباه است. در واقع هواوپونوپونو سعی در تصحیح ادراکات نادرست ما از زندگی، سیاست، اجتماع و دیگر انسانها دارد. این ادراکات همان چیزهایی را می سازند که ما از آنها گلایه داریم.

 هواوپونوپونو چهار ذکر اصلی دارد:

  • متاسفم
  • لطفاً مرا ببخش
  • سپاسگزارم
  • دوستت دارم

 این چهار ذکر، صداها و نجواهای ذهن را خاموش می کنند. اینها به ما کمک می کنند تا درونمان را پاکسازی کنیم تا جا برای دریافت الهامات الهی باز شود. ما از این ذکرها و عبارات استفاده می کنیم تا باورهای ناخودآگاهی که به وسیله آنها برنامه ریزی شده  و از آنها بی خبر بودیم را پاک کنیم.

باید بدانیم که ذهن ناخودآگاه ما پر است از محدودیتها، برنامه ها و سیستم ها اعتقادی ( الگوهایی که ذهن خودآگاه ما از آن بی خبر است). در واقع ذهن ناخودآگاه خارج از بدن فیزیکی ما زندگی کرده و خارج از کنترل ما عمل می کند.

 در هواپونوپونو این اعتقاد وجود دارد که حاکم ذهن ما یا خاطره است و یا الهام. خاطره همان برنامه ریزیهای ناخودآگاه و باورهایی است که در طول زمان آموخته ایم. اما الهام، دریافتهایی است که از منبع الهی درونمان به ما می رسد.

فصل دوم: وایت برد زندگی

در فصل دوم خلاصه کتاب عبارت پنجم تمثیل زیبایی به کار رفته است.

 وقتی شما روی وایت برد چیزی می نویسید می توانید آن را پاک کنید. وقتی صفحه پاک می شود دیگر هیچ چیزی باقی نمی ماند. وقتی ما ذهن را به کمک ذکرهای گفته شده پاک می کنیم دیگر داده ای وجود ندارد و فقط ما هستیم و چیزی که ما آن را الوهیت  یا همان وضعیت صفر می نامیم.

 در حقیقت می توان گفت که این وایت برد، طرز تفکر ما درباره خودمان را منعکس می کند. مردم خودشان را در دسته بندی های مختلفی قرار می دهند: محافظه کار، یهودی، درونگرا و …. نکته بسیار مهم این است که اکثر چیزهایی که درباره خودمان می بینیم، نوشته های روی وایت برد هستند نه خود وایت برد.  به علاوه بیشتر این دسته بندی ها از جانب دیگران انجام می شوند و حاصل برنامه ریزی های دوران کودکی است.

شما بدون درک و آگاهی از اینکه در جهان چه خبر است، برچسبهایی درباره این که کی هستید دریافت کرده و آنها را پذیرفته اید. سی یا چهل سال بعد به خودتان نگاه کردید و می گویید: «این من هستم». این «من» از کجا آمد؟ این واقعاً من نیستم. این «من» در هنگام رشدم از والدینم، پدربزرگ و مادر بزرگم، اقوام و دیگران دریافت و ساخته شده است. این داده ها یک توهم است. به اندازه ای که تحت تاثیر آن قرار گرفته و مدام تکرارش کنید واقعی است. اما خبر خوب این است که شما می توانید خود را از آن رها کنید.

 شاید با خواندن این جملات کنجکاو شوید که چطور باید از این فرایند برای قرار گرفتن در وضعیت صفر و  ایجاد تغییر استفاده کرد.

چطور در وضعیت صفر قرار بگیریم؟

اولین و ساده ترین راه، مکث در آگاهی است. به این منظور لازم است که در روز زمانی را به مراقبه اختصاص دهید و از مشغله های روزمره فاصله بگیرید.  از خودتان بپرسید: « آیا من افکارم هستم؟»  اگر به اندازه کافی مکث کنید پاسخ را می شنوید که:« بله، من افکارم هستم.» اما چه چیزی پشت سر آن است؟ شما در حال مشاهده و نظاره کردن افکار خود هستید. اگر شما ناظر بر فکرهایتان هستید، پس شما افکارتان نیستید. شما فقط نظاره گرید.

 این موضوع درباره احساسات و عواطف شما هم صادق است. یعنی شما عواطف و احساسات خود نیستید. مثل اینکه من عصبانی یا ناراحت هستم. وقتی شما به عنوان یک ناظر بی طرف به وضعیت احساسی خودتان توجه می کنید متوجه یکی نبودنتان با این عواطف و احساسات می شوید.

سومین عنصر، بدن شماست. بدن خود را احساس کنید تا متوجه شوید که شما بدن خود نیستید. بلکه بدن را پوشیده اید. اینجا هم شما ناظر بر  بدن هستید و چیزی را مشاهده می کنید که در بدنتان اتفاق می افتد: شما احساس خوبی ندارید. شما بدن خود را گزارش می کنید، پس شما و بدنتان از هم جدا هستید.

 هر چقدر به این ناظر نزدیکتر شویم به لوح سفید و وضعیت صفر نزدیک تر می شویم. وقتی که نگرانیم، صدها چیز در ذهنمان می پرورانیم و عواطف حاصل از آن را احساس میکنیم. در این شرایط فرسنگها از وضعیت صفر فاصله داریم. باید مکث کنیم، تامل کنیم، نفس عمیقی بکشیم و برگردیم.

 در هواپونوپونو باوری اساسی وجود دارد و آن این است که خدایی وجود دارد که هوشمند است. وقتی در وضعیت صفر قرار دارید در خالص ترین حالت خود هستید. چون شما از منبع حیات هستید و ماهیت منبع خلوص است.

با گفتن چهار ذکر پاکسازی ، نیرویی را خطاب قرار می دهید. شما درخواست خود را به  منبع ارسال می کنید و اطمینان دارید که مشکل حل خواهد شد.

در خلاصه کتاب عبارت پنجم جو ویتالی به این موضوع مهم اشاره می کند که اولین مرحله ایمان است. کارایی این روش به ایمان و اعتماد شما بستگی دارد.  اگر گفتن چهار جمله « متاسفم، لطفاً مرا ببخش، دوستت دارم و سپاسگزارم» برایتان سخت است یا متوجه نمی شوید که چرا در حال گفتن این جمله ها هستید، فقط یکی از آنها را بگویید. مثلاً دوستت دارم. اگر در ابتدا نسبت به گفتن این جملات مقاومت داشتید نگران نباشید. با تکرار این جمله، حالت درونی شما با آن عجین خواهد شد. جو ویتالی اشاره می کند که  از زمان آشنایی با این شیوه، برای خود او هم یک سال طول کشید تا اثرگذاری و توانمندی روش هواوپونوپونو را بپذیرد.

با گفتن این ذکرها، تمامی باورهای محدود کننده، عقاید منفی، الگوهای ذهنی قدیمی و تفکر کمبودی که از گذشتگان به ارث بردیم پاک می شود. اما لازم نیست چیز جدیدی وارد ذهنمان کنیم زیرا با پاک کردن محدودیت ها، فراوانی حاصل می شود. در این شرایط الهام بر ما جاری می شود و می گوید چه کاری باید انجام دهیم

وایت برد زندگی

مبانی اساسی هواوپونوپونو

به طور خلاصه اصول اساسی این روش شامل این موارد است:

  • همه چیز در جهان زنده است. این موضوع شامل همه موجودات و اشیاء پیرامون ما میشود. آیه و ان من شیء الا یسبح به حمده
  • هر چیزی در جهان بیرون آینه درون ما است. ما سایه ای در ذهن ناخودآگاه خود داریم. ذهن ناخودآگاه آن بخش تاریک یا سایه را به شکل افراد دیگر بازتاب میدهد. اگر ما خواهان تغییر دیگران باشیم. نباید روی ویژگی های آنها کار کنیم، بلکه باید روی ویژگی های خودمان کار کنیم. وقتی روی افکار و احساسات خودمان کار می کنیم و به آرامش، بخشش و بی تفاوتی می رسیم، انگار دیگران هم عوض شده اند؛ اما چیزی که واقعاً عوض شده است شما هستید.

به گفته یونگ، وقتی از رفتار و گفتار کسی ناراحت می شوید در واقع آنها در حال یادآوری کردن بخشی از وجودتان هستند که نمی خواهید آن را  بپذیرید. اگر کسی را دیدید که رفتار او به نظر دیگران ناراحت کننده است، اما شما چنین نظری ندارید، فقط با بی طرفی نظاره می کنید شما آن رفتار را خوب یا بر تلقی نمی کنید. چنین مسئله ای دیگر وجود ندارد.

 اگر می خواهید چیزی را تغییر دهید، باید اول خودتان را تغییر دهید. تلاش برای تغییر دیگران مثل این است که به آینه نگاه کنید و بخواهید تصویری که در آینه می بینید را آرایش کنید یا صورت  آن تصویر را اصلاح کنید.

  • هر چیزی قابل تغییر است. زندگی یک نقاشی است. اما ما هستیم که نقاشی می کشیم و با استفاده از پاکسازی هواوپونوپونو نقاشی را عوض می کنیم.

فصل سوم: توضیح بیشتر چهار ذکر هواوپونوپونو

در فصل سوم خلاصه کتاب عبارت پنجم، جو ویتالی: چهار ذکر هواوپونوپونو را به صورت عمیق تر توضیح می دهد.

 این ذکرها بی صدا و در درون گفته می شوند. با هر ترتیبی که دوست دارید. می توانید فقط یکی را انتخاب کرده و تکرار کنید. مثلاً بگویید: سپاسگزارم.

ما می گوییم «لطفاً مرا ببخش»

این به معنی اعتراف به اشتباه و گناه نیست. بلکه منظور بخشش به خاطر بی خبری از برنامه ریزی و الگوهای ذهنی است. شما می گویید ببخش من را که نمی دانستم و حواسم نبود.

عبارت متاسفم هم به همین صورت است. این جملات خنثی  هستند و کسی در آن مقصر قلمداد نمی شود. درست مانند وقتی که در جایی شلوغ ناگهان به کسی برخورد می کنید و می گویید متاسفم. هنگام گفتن این ذکر باید بی طرف بود و نباید منظورهای شخصی خود را به آن اضافه کرد.

کلمه سپاسگزارم و شکرگزاری یکی از قدرتمند ترین نیروهای روی کره زمین است. با تکرار ذکر سپاسگزارم، معجزات شروع به خودنمایی می کنند.

  این ذکر در دو سطح به کار می رود. اول  سپاسگزاری برای حل مشکل مورد نظر است. در سطح دوم بابت زنده بودن و  نعمت حیات و زندگی که هیچ دخالتی در آن نداشتیم و به ما داده شده است.

«دوستت دارم» هم  ارتعاش بالایی دارد . این ذکر در یک سطح شما را با الوهیت یکی می کند. در سطح دیگر به معنای تشکر است برای اینکه می توانید به منبع زندگی بگویید دوستت دارم.  

در هواپونوپونو ما چه چیزی را پاک می کنیم؟

وقتی در خیابان شلوغی در حال رانندگی هستید و ناگهان کسی جلوی شما می پیچد، شما فریاد می زنید چون خشم شما را برانگیخته است. در این موقعیت باوری بالا می آید که می گوید:« او اشتباه می کند و به من آسیب می زند.  او یک تهدید برای من است و … » با پاکسازی هر چیزی را که در درونتان وجود دارد پاک می کنید. وقتی که سعی می کنید چیزی را بفروشید و مردم خریدار آن نیستند شروع به شکایت می کنید و می گویید تقصیر وضعیت اقتصادی، دولت، رئیس جمهور و … است.

 قبل از سرزنش این موارد، عوامل تحریک کننده را پاک کنید. هرچیزی که شما را از شادی لحظه به لحظه دور می کند. یک عامل تحریک کننده است.  داده ای در ذهن است. باور است، محدودیت است، الگوهایی است که بسیاری از آنها را از افرادی با طرز فکر محدود، ناآگاهانه به ارث برده ایم. شما باید عواملی را پاک کنید که باعث می شوند احساس کنید کارها خوب پیش نمی روند.  هرچه بیشتر این عوامل محرک را پاک کنید، محدودیت های بیشتری را از بین برده اید و به وضعیت طبیعی برمی گردید.

فصل چهارم: ذکر پنجم

در این فصل از خلاصه کتاب عبارت پنجم، جو ویتالی به بیان ذکری می پردازد که اعتقاد دارد از همه عبارتهای قبلی نیرومند تر است و می تواند جایگزین آنها شود.

عبارت پنجم این است: « من خودم را می بخشد»

 در این عبارت ضمیر من به شخص شما اشاره نمی کند. «من» به خالق اشاره دارد.  به وایت برد، به هوش کیهانی. بنابراین «من» خودم را می بخشد یعنی خالق خودم را می بخشد. «خودم» یعنی خودی که بخش ناخودآگاه شماست، کودک درون شماست. بخشی از شما که برنامه ریزی شده و محدودیت دارد. یعنی خالق، ضعفها، محدودیتها و برنامه ریزی های مرا می بخشد. این ذکر به این معنی است که خالق آن بخشی از ما که احساس گناه می کند را می بخشد. تو مقصر نیستی. اما مسئول این هستی که احساس خوبی داشته باشی. مسئولیت شماست که دستورات و درخواستهای الهی را عملی کنی. اما نباید خودت را مجازات کنی.

 این عبارت می گوید که شما قضاوت نمی شوید. شما حقیقتاً دوست داشته می شوید. خالق فقط می خواهد بدانیم که خداوند دوستمان دارد.  

یکی از تعابیر ذکر پنجم این است که خالق، داده های ما را می بخشد. داده ها، همان باورها، خاطرات و محدودیتهای ماست. همان کوله باری که با خود حمل می کنیم.  داده در کامپیوتر، به تمام چیزهایی اشاره دارد که  آن را سنگین می کند.  اگر داده های زیادی روی کامپیوتر داشته باشید، کامپیوتر خوب کار نمیکند و هنگ می کند.  اگر ما داده های زیادی درباره پول، کمبود و محدودیت در ذهنمان داشته باشیم، پول در زندگی ما حضور نخواهد داشت. ما همچنان با پول دست به گریبانیم؛ چرا که داده هایی انرژی آن را پس زده  و مانع حضور آن در زندگی ما می شوند. این بدان معنا نیست که پول در جهان وجود ندارد یا شما استحقاق آن را ندارید، بلکه به آن معنی است که داده ها شما را از جذب پول باز می دارند.

 داده ها شامل تمام باورهایی هستند که شما می خواهید آنها را داشته باشید یا همان باشید. برخی سیستم های اعتقادی در خدمت  اهداف شما هستند و برخی نه. من باورهایی می خواهم که در خدمت اهداف من باشند یا نهایتاً طبق آموزه های هواوپونوپونو اصلاً باوری نداشته باشم. با قرار گرفتن در وضعیت صفر و بدون داده، فرمان حرکت به شما الهام می شود.  خالق می بخشد و می خواهد هر داده ای را پاک کند. این ما هستیم که به داده ها می چسبیم و خود خفیف ما فکر می کند: « این من هستم. من اینطور فکر میکردم.»

این خداوند نیست که ما را از داشتن آنچه می خواهیم، از شفا،  از فروش بیشتر، کسب و کار پر رونق ترو … باز می دارد. این خود خفیف ماست، داده های ماست. خالق، داده های ما را می بخشد.

شما می گویید من به اندازه کافی پول ندارم.  اگر طبق اصول اولیه هواوپونوپونو مسئولیت کامل را بپذیرید، می گویید: من باید برای این مسئله کاری بکنم.  حتماً باورها یا محدودیت هایی در من هست.  الگویی ذهنی برای کمبود و فقر که مانع جذب جول به زندگی من شده است.  چون مسئولیت کامل آن را می پذیرم، باید پول داشته باشم.

خوب در این راستا چه می کنیم؟ در هواوپونوپونو « من خودم را می بخشد» یعنی الوهیت افکار من را درباره کمبود پول، کمبود و محدودیت و الگوهای ذهنی خودساخته ام را درباره دریافت پول نقد می بخشد.

 پول، هیچ باوری درباره شما ندارد. شما هستید که باورهایی برای پول دارید.  این باورها را دور بریزید. چون پول منتظر شماست و در اطراف شما می چرخد. پول منتظر کسی است که از او قدردانی کند تا وارد زندگی اش شود.

نحوه کاربرد ذکرها و عبارت پنجم

وقتی می خواهید برای موضوع پاکسازی انجام دهید روی آن موضوع متمرکز شوید. ممکن است تصور یا احساسش کنید. همانطور که آن موضوع خاص را در ذهن خود دارید، تکرار کنید: « متاسفم، لطفاً مرا ببخش، سپاسگزارم، دوستت دارم.» وقتی به موضوعی فکر کنید و احساساتتان را درگیر آن کنید، احساس بدی که باید پاک شود، به سطح آگاهی تان می آید و آماده شفا می شود.

فصل پنجم: هواپونوپونوی پیشرفته: پیش به سوی مرحله چهارم بیداری

در این قسمت از خلاصه کتاب عبارت پنجم، جو ویتالی یادآوری می کند که ما باورهای محدودکننده زیادی داریم که در طول زمان به ما رسیده و با آنها برنامه ریزی شده ایم. باورها و برنامه هایی که ما به طور ناخودآگاه بر اساس آنها عمل می کنیم. کاری که باید انجام دهیم آگاه شدن از این برنامه ها و پاک کردن آنها است.

 در این فصل جو ویتالی از 4 مرحله رسیدن به بیداری با ما صحبت می کند.

  • مرحله قربانی بودن: فرد قربانی همه را سرزنش می کند. چون از نظر او دیگران مقصرند. در این مرحله شما هیچ قدرتی ندارید.  دلیل اینکه مردم احساس قربانی بودن می کنند این است که آنها برای کمبود و محدودیت برنامه ریزی شده اند و فکر می کنند که جهان از همان زمان تولد، علیه آنهاست. در ادامه والدینی آنها را پرورش می دهند که  این برنامه ها و حس قربانی بودن به آنها القا شده است. اینکه در حال مطالعه این کتاب هستید نشان می دهد  احتمالاً از مرحله قربانی بودن خارج شده اید یا در حال عبور از آن هستید.
  • مرحله قدرت بخشی: دراین مرحله احساس می کنید که ناجی قدرتمندی هستید و هر چیزی ممکن است. در این مرحله شما احساس می کنید که می توانید هر دستوری بدهید تا هر اتفاقی بیفتد و اتفاق هم خواهد افتاد. هر گاه شروع به بیان نیت ها، دست به کار شدن، تعیین هدف، مشارکت در عادتهای مثبت بیشتر، تفکر مثبت درباره خودتان و دیگران، یادگیری و رشد کردید در مرحله قدرت بخش هستید. اما گاهی افراد با مسائلی روبرو می شوند مانند مرگ یا بیماری سخت یکی از عزیزانشان که توان مدیریت آن را ندارند.
  • مرحله تسلیم: افراد زیادی وارد مرحله تسلیم می شوند به این دلیل که با چیزی مواجه می شوند که قدرت مدیریت

آن را ندارند. به همین دلیل است که دست به جستجو می زنند. افراد فقط به دنبال معنا نیستند بلکه به دنبال ارتباط با منبع هستند. منظور از این مرحله یعنی تسلیم در برابر  نیروی برتر. شما در این مرحله در برابر جهان نیستید. علامت قرار گرفتن در مرحله تسلیم این است که شما تسلیم می شوید. شاید بیشتر نیایش کنید.

در مرحله سوم شما دست از کار و زندگی نمی کشید. اولاً  بیشتر به الهامات توجه می کنید. دوم اینکه شما با اطمینان به اینکه نقش مختص خودتان را بازی زندگی ایفا می کنید و این ایفای نقش بسیار مهم است، فرمان های دریافتی تان را با آرامش دنبال می کنید.

نحوه تحقق نتایج را رها می کنید؛ زیرا فکر کردن به آن در حیطه وظایف شما نیست. در موارد زیادی می دانید که واقعاً هیچ نتیجه نهایی در کار نیست. زندگی فقط ادامه دارد.  دقیقه ها پشت سر هم از راه می رسند و زندگی جریان می یابد. فقط باید بر اساس آنچه در لحظه دریافت می کنیم، عمل کنیم.

  • مرحله بیداری: این مرحله ای است که فقط نتیجه لطف خداست و در این مرحله دیگر احساس جدایی ندارید. در واقع کنترل عبور از مرحله سوم به مرحله چهارم در دست شما نیست. چون شما باید کاملاً تسلیم شوید که این خودش یک مرحله است.  بیداری به معنای یکپارچه شدن با وایت برد است. در مرحله بیداری مانند عروسک خیمه شب بازی هستید و به جای آن صحبت می کنید. الوهیت نخ ها را می کشد، شما را به این طرف و آن طرف می برد و از طریق شما زندگی می کند.

 جو ویتالی در این قسمت از خلاصه کتاب عبارت پنجم یادآوری می کند که حتی در مرحله چهارم، لذت بردن از زندگی مادی هیچ ایرادی ندارد.  زندگی معنوی و مادی، دو روی یک سکه هستند. یک روی آن ماده و روی دیگر آن معنویت است. میل به داشتن یک اتومبیل یا خانه ای فوق العاده یا تمایل به باور داشتن به چیزی، هیچ منافاتی با مرحله چهارم ندارد. شما همچنان منحصر به فرد هستید و در دنیا و بازی های آن شرکت می کنید. اما همه این کارها را با حالت پیشرفته ای از آگاهی انجام می دهید. در حقیقت شما در این حالت در حال تمرین حضور خداوند در زندگی هستید. شما خدا را در همه چیز خواهید یافت. در این کتاب، در گل ها، دیوارها، آب و هر چیزی که به آن نگاه می کنید.

دوستان عزیز، در ادامه کتاب عبارت پنجم به مباحثی از جمله ساختن یک عبارت خاص و شخصی و همچنین روشهای پیشرفته پاکسازی اشاره می شود.  من در این مطلب سعی کردم به برخی از مهمترین مطالب مطرح شده که می تواند باعث شروع کنجکاوی و آشنایی بیشتر با روش هواوپونوپونو شود اشاره کنم. بدون شک مطالعه کامل این کتاب  برای علاقه مندان حاوی مفاهیم بیشتر و ارزشمندتری خواهد بود. خوشحال می شوم که از نظرات مفید شما درباره این مطلب استفاده کنم. در ادامه لینک برخی از نوشته هایی که مرتبط با این خلاصه کتاب هست را قرار دادم. 

Rate this post
امتیاز شما به این مطلب
5/5

دیدگاهتان را بنویسید