آشنایی با مغز ( ازمغز غریزی تا مغز شهودی )

آشنایی با مغز  و مراحل تکامل آن

دوستان عزيز سلام . بخش مهمي از آموزه هاي مربوط به رشد و توسعه فردي و اصول آموزش مهارت هاي زندگي به خود شناسي و خود آگاهي مربوط مي شود و در باره اهميت اين موضوع  توصيه هاي زيادي شده است .  تا به حال به این موضوع دقت کردید که وقتی از خود شناسی صحبت میشه دقیقاً یعنی چه چیزی را باید بشناسیم؟ .  در اين زمينه يكي از مهمترين موضوعاتي كه  کمتر مورد توجه قرار گرفته  موضوع شناخت مغز و چگونگي عملكرد آن است . مغز ما شگفت انگيز ترين موهبتي است كه در اختيار انسان ها قرار دارد . اين كهكشان يك و نيم كيلويي، مركز فرماندهي انسان است و عملكرد كليه قسمتهاي بدن ما از  طريق مغز ما تنظيم مي شود . به جرات می توان گفت مهمترین تفاوت های افراد، فراتر از  ویژگی های زیستی برمیگردد به نوع استفاده آنها از مغز و توان ذهنی که دارند . حتی در مورد حوزه هایی که ظاهراً قدرت جسمی و فیزیکی مد نظر است مثل ورزشهای قهرمانی ، عامل ذهنیت افراد در نهایت تعیین کننده موفقیت افراد است و نه صرفاً توان  و قدرت جسمی آنها .

اگر ما با نحوه عملكرد مغز آشنا شويم مي توانيم در موقعيت هاي مختلف از ظرفيت ها و توانمندي هايي كه در اختيار داريم به نحو مطلوب استفاده كنيم . از سوي ديگر اگر نتوانيم به شکل  درستی  از  مغز خود استفاده كنيم ، نمي توانيم عملكرد مناسبي در مواجه شدن با چالش ها ي گوناگون در زندگی داشته باشيم  و مغز ما بر اساس تنظیمات پیش فرض خود عمل می کند و این عملکرد در خیلی از مواقع می تواند به زیان ما تمام شود . ( مثلاً اگر عصبانی شویم و نتوانیم خودمان را کنترل کنیم احساسات ما می توانند کنترل ما را به عهده بگیرند و در نتیجه اعمال و رفتاری انجام دهیم که بعداً باعث پشیمانی ما شود.

در این مقاله قصد داریم تا به عنوان بخشی از آموزش مهارت های زندگی  به زبانی ساده با مغزمان بیشتر آشنا شده و  مراحل  رشد  و تکامل مغز و طرز کار آن را مورد اشاره قرار دهیم .

قدرت مغز

يكي از مهمترين واقعتيهايي كه لازم است در رابطه با مغز به آن توجه داشته باشيم توانايي و ظرفيت مغز ما براي يادگيري  و تكامل است . مغز ما در ميان همه اعضاي بدن اين خصوصيت را دارد كه مي تواند درهر لحظه بنا به شرايط صاحب خود تكامل پيدا كند . برخلاف سایر اعضای بدن مثل قلب و کلیه ، مغز ما در طول زمان با توجه به اطلاعات دریافتی و یادگیری های جدید رشد می کند.  از ديدگاه فيزيولوژي مغز كودكي كه درحال يادگيري زبان است در حال تكامل است  و مسيرهايي  عصبي جديد در آن ساخته مي شود  و همينطور مغز يك فرد بزرگسال هم به واسطه آموزش  ديدن و ياد گرفتن مهارت هاي جديد مثل مهارت هاي مديريت خشم و آموزش مربوط به  رانندگي،   رشد و تكامل پيدا مي كند و در اين زمينه فرقي بين اين دو وجود ندارد  و اين موضوع نشان دهنده امكان نامحدود ايجاد تغيير در مغز انسان است .

يكي از تقسيم بندي هاي رايجي كه در خصوص مغز وجود داشته است برمي گردد به نظريه مغزهاي  3گانه كه توسط دانشمند عصب شناسي به نام پل .دي . مك لين در دهه 1960  مطرح شده بود كه مراحل رشد و تكامل مغز را به سه مرحله مغز خزنده يا غريزي ، مغز احساسي و مغز يادگيرنده تقسيم كرده بود .

اما دكتر ديپاك چوپرا  پزشک متخصص داخلی و غدد درون ریز  و نویسنده بیش از 65 کتاب از جمله پرفروش ترین کتابهای نیویورک تایمز  به عنوان پزشكي كه سالها در اين زمينه تحقيق كرده در کتاب ابر مغز اعتقاد به چهار مرحله در جریان تکامل مغز دارد.

برای اینکه  با این موضوع خیلی مهم بیشتر آشنا شوید  در ادامه همراه من باشید.

ما مي توانيم بر حسب روند تكامل مغز،  عملكرد آن را به چهار مرحله تقسيم مي كند .

  • غريزي (خزنده)
  • احساسي
  • فكري( منطقي و يادگيرنده )
  • شهودي
  1. مرحله غريزي مغز

اين مرحله از تكامل مغز از جانداران تك سلولي آغاز  شده و در ارتباط با رفتارهاي برنامه ريزي شده  و غريزي ما به وسيله ژنوم قرار دارد و هدف از آن حفظ بقاء در انسان است .

مغز غريزي كه مسئول تكانه ها ي ومحرک های  طبيعي جسم است ، نيروي محركه حفظ جان انسان  مانند  گرسنگي،‌تشنگي و ميل جنسي محسوب مي شود . همچنين اين قسمت مسئول تنظيم فرايندهاي كاملاً ناخودآگاهي مانند سيستم گوارش ، گردش خون و اساساً همه فرايندهاي غير ارادي بدن است.

مهمترين فعاليتي كه توسط اين بخش از مغز ايجاد شده  واكنش هاي اوليه “جنگ  يا گريز” است كه در موجودات اوليه، زماني كه هنوز تكامل پيدا نكرده بودند اتفاق مي افتاد . براي مثال زماني كه يكي از اجداد غار نشين ما به هر نحوي مورد تهديد قرار مي گرفت يا بايد براي زنده ماندن و حفظ بقاي خود مي جنگيد و يا فرار را بر قرار ترجيح مي داد .

مغز غریزی یا خزنده

اضطراب هاي شايع در جامعه امروز كه تا حدودي از مغز غريزي ما سرچشمه مي گيرد باعث مي شود تا ما مدام به تكانه هاي ترسي توجه كنيم كه فكر مي كنيم حفظ بقاي ما به آن بستگي دارد . در بسياري از مواقع تلاش ما براي ناديده گرفتن تكانه هاي مغز غريزي باعث ايجاد احساس  بي قراري نا امني و اضطراب در ما مي شود .

نکته خیلی مهمی که  در این زمینه باید به آن توجه داشته باشیم این است که مغز غريزي ما فقط باعث ايجاد يك محرك مي شود ولي نمي داند چطور در مورد آن قضاوت كند .  مثلاً رفتن پيش دندان پزشك به این دلیل که  برای خیلی از افراد تجربه ترسناکی محسوب می شود محرک های ترس در  مغز خزنده ما را فعال میکند اما باعث نمی شود ما اقدام نام متعارفی انجام دهیم  به این دلیل که  ساير بخشهاي مغز براي اينكه از روي صندلي دندان پزشك فرار نكنيم مداخله مي كنند .

نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه مغز خزنده ما به اين دليل كه  مسئول حفظ بقاي مااست تمايل دارد تا از ما استفاده كند و كنترل انجام امور را به دست بگيرد  كارهايي مثل هضم غذا ، واكنش هاي فوري ما نسبت به خطرات ناگهاني و بسياري از زمينه هاي ديگر زندگي از جمله مواردي هستند كه مغز خزنده ما در آن موارد به صورت خودكار عمل مي كند .

2-مغز احساسي

ترس و هوس به عنوان نيروهاي محركه آدم در مغز غريزي ما ريشه دارند و به واسطه مغز احساسي با قسمت پيشرفته تر مغز كه همان مغز متفكر( منطقي )  است وارد مذاكره و ارتباط  مي شوند .  واكنش هاي جنگ و گريز در خزندگان نشان دهنده  مغزي است كه مدارهاي آن براي اين واكنش برنامه ريزي شده اند ، اما انسان در جهت رهايي از اين مدار و يا حتي خنثي كردن آن تكامل پيدا نكردند (مثلاً‌ مانند دم پستانداران اوليه ، كه تحليل رفت و به استخوان رشد نيافته ي انتهاي ستون مهره ها تبديل شد ). به اين معني كه مغز انسان لايه هاي جديدي را روي لايه هاي قديمي اضافه كرده است اين لايه هاي جديد به جاي اينكه لايه هاي قبلي را از دور خارج كنند ، با آنها ادغام مي شوند .  در مغز ما بيروني ترين لايه يا كورتكس عملاً شبيه پوست درخت هستند . سيستم پيچيده ليمبيك مركز احساس در مغز است . از طرف ديگر مركز مسايل مهم ديگري از جمله حافظه بلندمدت و حس بويايي را هم برعهده  دارد به عبارت ديگر  اين سيستم حس بويايي،‌حافظه و احساس را با هم متحد مي كند و در درجه دوم و بعد از مغز خزنده تكامل پيدا كرد.

لایه های مختلف مغز

زماني كه پاي احساسات به ميان مي آيد بايد متوجه اين موضوع باشيم كه احساسات با وجود اينكه خود جوش بودن  اما  داراي بار معنايي هستند و معنا چيزي است كه در زندگي براي ما اهميت دارد . مثلاً  گاهي وقتها  كافي است كه با بو كردن عطر يك گل خاطرات گذشته براي ما تداعي شود . خاطرات موثرترين روش براي تثبيت  احساسات هستند . ما به طور دائم مشغول ذخيره اين تاثيرات درسيستم عصبي خودمان هستيم . همه عشق و  علايق  و تنفر و عدم علاقه  شما از تاثيرات گذشته سرچشمه ميگيرد . همچنين  احساسات ما راهنماي ترجيحات ما در زندگي روز مره هستند .  ( بو کردن گل )

مغز غريزي و احساسي چطور عمل مي كنند ؟

براي اينكه با نحوه عملكرد اين دو قسمت از مغز آشنا شويد موقعيت زير را تصور كنيد :

فرض كنيد خرسي در تعقيب شما است . مغز غريزي فوراً دست به كار مي شود و با ترشح هورمون هاي خاصي توانايي حفظ بقا را در شما ايجاد مي كند . در اينجا هورمون آدرنالين باعث برانگيخته شدن شما شده و پيام فرار مي دهد ، ضربان قلب و تنفس را در جهت حداكثر عملكرد جسماني تنظيم مي كند همچنين باعث افزايش تمركز شده تا در اين تعقيب و گريز از خرس جلو بزنيم. همچنين باعث فروكش كردن ساير احساسات مثل گرسنگي و تشنگي يا ادرار مي شود تا تمام توان و انرژي و تمركز صرف فرار كردن و حفظ جان شود .

در زمان كودكي و در مدرسه تا حدودي اين واكنش ها در بچه ها در مواجه شدن با موقعيتهايي مثل روبرو شدن با دانش آموزان قلدر  به صورت فرار يا مبارزه كردن ديده مي شود .

روند تكامل  براي اطمينان از حفظ بقاء بين مغز غريزي و مغز احساسي اتحاد ايجاد مي كند و مغز غريزي و احساسي ما به صورت واكنشي عمل مي كند يعني در مواجه شدن با موقعيتهاي تهديد حالت برانگيختگي را القا مي كند . و هر محرك قوي مانند شليك گلوله ،‌ترمز ناگهاني  ماشين جلويي ، نگاهي از سوي يك دختر زيبا يا مردي جذاب به طور خودكار باعث ايجاد واكنشي مي شود كه  به اتحاد بين غريزه و احساس دامن مي زند.

انسانها به تدريج فهميدند كه بايد راهي متفاوت از جنگ و گريز پيدا كنند  چرا كه اگر هر بار با احساس كردن خطر مجبور به فرار و يا جنگيدن مي شدند نمي توانستند جامعه راتشكيل بدهند.  اين بود كه با استفاده از نيروي عقل سعي در پيدا كردن راه هاي مناسب براي حل مشكلاتشان  كردند. نيازهاي انسان ها براي تشكيل اجتماع و ارتباط با ديگران  باعث شد تا روشهاي هوشمندانه تري براي حل مشكلات و برطرف كردن تهديدات  انتخاب كنند .

3-مرحله عقلاني مغز

به محض اينكه از خودتان سوال كنيد چرا كسي را دوست دارم؟ و چرا از كسي متنفر هستم ؟ عقل وارد ميدان مي شود . يعني زماني كه از خودمان سوال مي كنيم و به دنبال جواب مي گرديم و  فرايند فكر كردن را شروع مي كنيم از قسمت عقلاني مغز خود استفاده مي كنيم. عقل تنها راه تكامل مغز براي مقابله با وسواس هاي مبتني بر ترس و اميال مختلف است. عقل به عنوان عاملي براي توازن در مهار كردن احساسات عمل مي كند و  ما اين اجازه را مي دهد تا از طريق عقلاني به اميال خود نگاه كنيم. قشر مغز كه جديد ترين ضميمه مغز مي باشد مسئول همه ابعاد تفكر است از جمله تصميم گيري ،‌قضاوت ، تعمق  و مقايسه .

براي درك بهتر موضوع به مثال زير توجه كنيد .

غريزه : «من گرسنه ام »

احساس : « الان چقدر كيك موز و خامه مي چسبه .»

عقل :‌« آيا مي توانم اين همه كالري را بسوزانم ؟‌»

ما در بخش عقلاني مغز خود انتخاب هاي زيادي داريم و مي توانيم به دايره وسيعي از موضوعات منطقي ، مفاهيم دور از ذهن و يا موضوعات  تخيلي فكر كنيم.

اين واقعيت كه 90 درصد  از قشر مغز را قشر جديد مغز  يا پوسته جديد پوشانده نشان مي دهد كه عمل تفكر و تصميم گيري در مغز ما به ميزان خيلي زيادي انجام مي شود .

مغز برتر در ما نشانه  ظهور خودآگاهي است . در انسان ها ،‌نيروي عقلاني مغز ، نيروهاي محركه ي غريزه و احساسات را با دانش حاصل از تجربه ادغام مي كند .اگر تجارب  فردي  ناخوشايند باشد ، قوه تعقل مي تواند براي كسب تجارب بهتر تلاش كند، يا اينكه مثلاً از طريق خودكشي ، قدم هاي اساسي تري به سمت فلاكت بردارد.

واكنش در مقابل  پاسخ

بر خلاف مغز غريزي كه باعث مي شود تا ما به صورت طبيعي و ذاتي در برابر محرك هاي مختلف واكنش نشان دهيم ،‌مغز متفكر ما براي اينكه بتواند با مسايل مختلف زندگي به شكل عاقلانه اي روبرو شودبراي ارائه پاسخ عاقلانه  از استدلال و منطق استفاده مي كند .

پاسخ به معناي واكنش نشان دادن به طريقي مسئولانه است. پاسخ دادن در مقابل هر  شرايطي به معناي درك آن موقعيت است . در حالي كه اين مسئله در  مورد واكنش نشان دادن صدق نمي كند .

4- مرحله شهودي مغز

قوي تعقل در ما شامل نياز به كشف معنا در زندگي مي شود . اما شهود به دنبال يك نياز متفاوت  اما به همان اندازه نيرومند در اختيار ما قرار دارد : نياز به ارزش ها .

نكته اي كه در اين زمينه وجود دارد اين است كه مغز متفكر مي تواند مغز شهودي را به عنوان خرافات محض ناديده بگيرد و  اين باور را در محدوده مسايل فراطبيعي قرار دهد.

واقعيت اين است كه كل بخش هاي زندگي ما به شهود بستگي دارند . به عنوان مثال :‌همدلي . وقتي وارد يك اتاق مي شويد ، به سرعت حس مي كنيد تنش در ميان افراد حاضر در آن اتاق موج مي زند ، يا قبل از ورود شما مشغول بحث و جدل بوده اند . اين احساسي شهودي است .

وقتي كسي حرفي مي زند ولي منظور ديگري دارد و يا وقتي كسي  رازي را از شما مخفي مي كند شما از طريق شهود به آن پي مي بريد .

برخي از شاخص هاي افراد شهودي شامل موارد زير است :

  • بدون پردازش منطقي به سرعت تصميم مي گيرند و تصميماتشان اغلب درست است .
  • متوجه نا محسوس ترين حالات چهره مي شوند .
  • قضاوت هاي صحيحي در مورد شخصيت افراد دارند و ذهن مردم را مي خوانند.
  • به حس غريزي خود اعتماد دارند و در قضاوت هاي فوري از آن پيروي مي كنند.

مغز شهودی و افرا موفق

وقتي از  افراد موفق سوال مي كنند كه چطور به جايي كه هستند رسيده اند ، درباره ي دو  موضوع اتفاق نظر دارند . اول اینکه خوش شانس بودند و  دوم اینکه در زمان مناسب در مكان مناسب قرار داشتند .عده كمي شايد بتوانند توضيح دهند كه چطور در زمان مناسب در مكان مناسب قرار گرفته اند . ولي اگر شهود را به عنوان مهارتي واقعي به رسميت بشناسيم ، مي توان گفت كه موفق ترين افراد احتمالاً همان كساني هستند كه مسير زندگي شان را از طريق حسشان پيدا كرده اند .

همه با  در كنار هم

بهترين راه دستيابي  به سلامت ، شادي ، و موفقيت ، ايجاد تعادل بين اين چهار مرحله مغز است.

اگر یکی از  این مراحل را به سایر آنها ترجیح دهید ، مغز از حالت تعادل خارج می شود . خیلی ساده این امکان وجود دارد که ما به وسیله یکی از مراحل مغز زندگی کنیم که این موضوع باعث حاکمیت آن قسمت از مغز بر ما می شود . مثلاً اگر بگویید همیشه غمگین هستم در واقع به مغز احساسی تان وابسته شده اید . اگر بگویید همیشه باهوش بوده ام در واقع به مغز متفکرتان وابسته شده اید . مناطق غالب مغزتان درا ثر تکرار قوی تر می شوند و مناطقی  که به آنها اهمیت نمی دهید ، تحلیل می روند . ولی هویت واقعی شما در هیچ یک از این مناطق مجزا قرار ندارد. شمابه عنوان ذهن کنترل گرتان ،مجموعی از همه آنها هستید.

دوستان عزیز ممنون از وقتی که برای خواندن این مقاله صرف کردید . امیدوارم با کسب دانش بیشتر بتوانیم از ظرفیت های بالقوه خود به خوبی استفاده کنیم .

خلاصه شده از کتاب ابر مغز دیپاک چوپرا

پاسخی بگذارید

بستن منو
×
×

سبد خرید